سیدمحمدمیرسلیمانی بافقی

۱٫ در ۵۷/۱/۱۰ سازمان ضداطلاعات کشور طی گزارشی به ساواک یزد اعلام می کند سید علی {نقی} سلیمانی فرزند سید احمد که اخیرا واعظ شده در ساعت ۱۰ صبح پنج شنبه در منزل خلیل کارگران در حضور حبیب فرزین،سیدجواد بهشتی و حسن نقیب {الذاکرین} اظهار می دارد دیشب ۶۰ برگ اعلامیه از قم برای من فرستاده شده که همه اش را در شهر پخش کردم! یکی از حضار به وی می گوید این چه حرفیه می زنی که می گوید به قرآن دروغ نمی گویم واز کسی هم ترس ندارم! گزارش می افزاید که به منبع ۷۱۱۴ آموزش لازم داده شد.
۲٫ در  ۵۷/۱/۲۲ شیخ عباس دوست حسینی در سخنانی در مسجد لرد اظهار نموده امسال ۲۵۳۷ است بله تاریخ پیغمبر را به تاریخ زرتشتی تبدیل کردند…..سال گذشته سال شومی بود عده ای از جوانان ما کشته شدند….وی در ساعت ۱۶ روز ۱/۲۵ نیز در امامزاده عبدالله اظهار می دارد که در مورد دوست عالیقدر راشدپور یزدی دروغ می گویند و ایشان اعلام کرده که مردم شلوغ نکنند ولی مردم شلوغ کرده اند…اگر آن نویسنده را که درمورد روحانیت نوشته بود گرفته بودند اینقدر آشوب نمی شد….
۳٫ در ۱/۲۴ ساعت ۱۵/۱۵ عصر جایگاه بنزین بافق {نبش میدان معلم امروزی} دچار انفجار و تعدادی از شیشه های آن شکسته و سکوی آن منفجر می گردد. توزیع نفت وبنزین قطع و مامورانی از شرکت نفت یزد برای بررسی موضع به بافق می آیند. انفجار به علت تراکم بیش از حد گاز در مخازن زیرزمینی جایگاه برآورد می شود ولی بازار شایعات داغ می باشد.
۴٫ در ۱/۲۹سازمان ضد اطلاعات کشور به ساواک یزد گزارش می دهد که فرزند سید جواد شریعتمداری که در قم طلبه می باشد مقداری اعلامیه مضره را با خود به بافق آورده تا پخش کند. لذا دستورالعمل می دهد تا او را کنترل نمایند تا حین پخش اعلامیه دستگیر شود.
۵٫ در ۳/۶ سیدمحمد حسینی مبارکه از بافق به منزل محمدصدوقی تلفن زده و قرار ملاقات در منزل صدوقی را هماهنگ می نماید.
۶٫ در۳/۲۷ مغازه های بافق به جز چند مغازه تا ساعت ۱۲ ظهر تعطیل و در اعتصاب بوده و در ساعت ۱۶ عصر همه مغازه ها را باز نموده اند.
۷٫ در۴/۲۲ شخصی از بافق به به منزل صدوقی زنگ زده می پرسد هرسال در نیمه شعبان جشن می گرفتیم امسال هم بگیریم؟ صدوقی پاسخ می دهد:جشن گرفته نشود ، حتی یک چراغ اضافه نکنید ولی روضه مانع ندارد بدون جشن و شیرینی.
۸٫ در۴/۲۲ سیدمحمد حسینی به منزل صدوقی زنگ زده می پرسد: مجلسی در بافق داشتیم که شهربانی می گوید باید آخوندها و متصدیان بیایند امضا بدهند چکار باید بکنیم؟ رجبعلی {مستخدم خانه صدوقی} می پرسد و می گوید: حاج آقا میگن اگر مجبور هستید و مزاحم می شوند امضا بدین.حسینی می پرسد اقای ربانی چطور که قراره بیان بافق؟ رجبعلی می گوید: منبر ایشون که آزاده ولی مانعی ندارد اگر مزاحم میشن امضا بدین. ساواک در سند دیگری می نویسد که محمد صدوقی به عزاداران گفته شما حق ندارید به شهربانی بروید خودتان عزاداری کنید ، جز کشته شدن چیز دیگری که نیست.
۹٫ در ۴/۲۶ سیدمحمد حسینی ضمن سخنانی در مسجد جامع مطالبی بر علیه رژیم سلطنت و حکومت مشروطه ایراد می کند که توسط ضد اطلاعات به ساواک یزد منعکس می گردد.
۱۰٫ در ۴/۲۷ ربانی {محمدعلی} به منزل صدوقی زنگ زده می پرسد: حسب الامر شما در بافق هستم ، شما کی تشریف می آرین بافق؟ صدوقی پاسخ می دهد جمعه ساعت ۴ قدیم راه می افتیم.
۱۱٫ در ۴/۳۰ میرزاجواد قائمی از بافق به منزل صدوقی زنگ زده می پرسد: راه افتادن؟ خدمتکار صدوقی پاسخ می دهد :یک ربعه با ربانی بسوی بافق راه افتاده اند. ضمنا صدوقی در سال ۱۳۵۵ که برای بازدید از مهدیه به بافق رفته بود در منزل میرزاجواد قائمی ساکن شده بود.
۱۲٫ در ۴/۳۰ سید مظفر فدایی کارمند ذوب آهن بافق باربانی تماس گرفته می گوید: من تا تاریخ ۴/۶ مرخصی به علت ضعف اعصاب می روم رفسنجان. طزرجان هم وضع بسیار بسیار خوب بوده ومردم خیلی شارژ بودن. باربانی برای دیدار هم در هتل اردیبهشت یزد قرار می گذارند….سازمان ضد اطلاعات ژاندارمری در گزارشی می نویسد: سید مظفر فدایی در تاریخ ۴/۳۰ که شیخ صدوقی به بافق رفته بود و عده ای به استقبالش رفته بودند در جلوی مستقبلین مبادرت به دادن شعار ” زنده باد خمینی ، رهبر ما خمینی” نموده و رهبری عده ای را به عهده داشته.

برچسب ها : , ,

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

کد امنیتی: *