۱٫ در ۵۷/۵/۴ شیخ عباس دوست حسینی در مجلس ختم پدر یکی از کارکنان ذوب آهن بافق به نام صناعی ،پس از بحث کوتاهی در مورد بهاییگری اظهار می دارد : “متاسفانه در ذوب آهن بافق تعداد زیادی بهایی از جمله اقای حشمت الله خرم رئیس کارگزینی به کار مشغولند که باید هرچه زودتر اخراج شوند قبل از اینکه اتفاق ناگواری رخ دهد و من با آقای اقتصادی مدیر عامل شرکت هم مذاکره کرده ام”.شرکت کنندگان در مجلس هم باصدای بلند سخنان اورا تایید می کنند.دوست حسینی مجددا در ۵/۵ در مجلس ختمی در کمپ ذوب آهن به بحث بهایی گری ادامه داده و می گوید:”چنانچه مسئولین نسبت به اخراج بهائیان از شرکت اقدام ننمایند ما آنهارا از جمله خرم وایقانی را به قتل خواهیم رساند.”که کارگران هم تاییدکرده اند.وی بعدا در شب هفت شیح احمد کافی هم در بافق به بهائیان حمله می نماید.و اظهار میدارد که اورا به احتمال زیاد دولت کشته است و من هم ممکن است به همین سرنوشت دچار شوم و از حاضرین طلب عفو می نماید!.ساواک بافق می نویسد که رفتار و اعمال دوست حسینی تحت کنترل و مراقبت قرار داشته و ترتیبی داده شده تا دیگر به ذوب آهن تردد ننماید.او در سال ۱۳۵۶با آنکه ساکن محله چارمنار یزد بود بیشتر اوقات در بافق بسر می برد و حتی مراسم چهلم درگذشت سیدمصطفی خمینی را در بافق برگزار نمود..در شهریور ۵۷ در میناب دستگیر و پس از یک هفته آزاد گردید.وی پس از انقلاب توسط دادگاه ویژه روحانیت هم دستگیر وگفته شده به علت ضعف هایی که دردوران مبارزه داشته! خلع لباس گردید.
۲٫ در ۵۷/۵/۱۲ شیخ عباس دوست حسینی فرزند علی از ساعت ۲۰ تا ۲۱ بر روی منبر ضمن تشریح حکومت عثمان وخلفای راشدین و گوشه گیری حضرت علی ع ،موضوع را روح الله خمینی ربط داده و می گوید بالاخره روزی دوران انزوای ایشان تمام می شود.سپس بیان داشته که این حکومت یزیدی و دولت پلیدش چه کارش را درست انجام می دهد که انتخاباتش در این مملکت درست باشد.تمام نمایندگان مجلسش انتصابی هستند وهرکس به نفع خودشان هست وارد دستگاه می کنند آن وقت مردم بیگناه را می کشند ….چرا مردم را می کشید؟چرا مردم را به گلوله می بندید؟دولت پلید و کثیف هروقت کارش گیر می کند و می ماند برای عوام فریبی دست به کارهایی می زند که مردم را گول بزند مثلا ضریح امام رضا ع را طلا می کند، برای اماکن متبرکه عراق اشیایی می فرستد. مادیگر بیدار شده ایم،کلاه سرمان نمی رود،حنای شما رنگی ندارد!
۳٫ در ۵/۱۳ سید علی اصغرباقی زاده از قم با منزل صدوقی تماس می گیرد و سوژه{صدوقی} پس از احوالپرسی می پرسد قم در چه حال است؟باقی زاده :وضع آشفته هست چون مردم قرار بود بروند درمنزل آیت الله شریعتمداری متحصن بشوند و درخواست آزادی روحانی را بکنند…..والان ارتش وشهربانی مشغول انداختن گاز اشک آورن هستن….چند مغازه یزد زنگ زدم کسی جواب نداد؟صدوقی: چون امروز یزدکلا تعطیل بوده و فاتحه بود برا شهدا.سه تاتلگرام تند نوشتم برای آیات ثلاث …….و می دانم که نتیجه ای نخواهد داشت. باقی زاده: نرود میخ آهنین در سنگ و خداحافظی می نماید.
۴٫ در ۵/۱۵ سیدمحمد حسینی فرزند سیدحسین درسخنانی در ساعت ۲۱در مسجد فاطمیه بافق می گوید: از آیت الله خمینی اعلامیه ای دارم که فرموده اند آمار کشته شدگان را تعیین وبه خانواده آنان سرکشی ونیازمندی های آنها رابرطرف کنید ودستور داده اند هیچ کس در انتخابات شرکت ننماید،چون زیربنای این رژیم خراب است و هیچ مسلمانی حق رفتن پای صندوق رای را ندارد……
۵٫ در ۵/۱۸ سیدمحمد حسینی از ساعت ۲۱ در مسجد فاطمیه منبررفته و اظهار می دارد:می گویند آزادی داریم کدام آزادی؟کدام زندانی بیگناه را آزاد کردند …در این راه بندر عباس این راننده های تریلر چقدر ناراحتند و می گویند ما درآنجا ده روز نوبت می خوابیم در حالی که تریلر با راننده خارجی بدون نوبت بار می زنندو می روند و اینها حق مردم را می خورند.مردم بیدارایران و بافق !آیت الله خمینی در اعلامیه خود دستور داده اند گول هیچ حرفی را نخورید .این معاویه صفتان می گویند ما مسلمان هستیم،ما شیعه هستیم…..حسینی د ر ۵/۲۰ هم در حسینیه امامزاده بافق به انتقاد از نبود آزادی می پردازد.
۶٫ در۵/۲۳ سیدابوتراب ضیایی برای آمدن ربانی به بافق با منزل صدوقی تماس گرفته که صدوقی می گوید: قرار شد اقای وافی{ابوالقاسم}بیاید و خیلی بهتراز ربانی است…….ضمنا شنیده ام حسینی بالای منبر یک خورده تندروی کرده و دستور تهیه اسلحه داده است.بهش بگویید ازاین موضوعات بحثی نکند ولی حرف های خودش را بزند وکوتاه نیاید…..حتما بهش بگویید.ضیایی که هفته ای یکبار به منزل آیت الله صدوقی سر می زد تا اعلامیه های امام را برای توزیع به بافق بیاورد. ایشان نیز در نیمه شعبان سال۵۷ برای خواندن خطبه عقد و شرکت در شب دامادیش به بافق آمدند.

۷٫ در ۵/۲۴ سیدمحمد حسینی به منزل صدوقی زنگ زده می گوید پیغام شمارا ضیایی به من داد! صدوقی پاسخ می دهد:شنیده ام شما مردم را تحریک کرده اید به اسلحه و اینها ازحالا به بعدازاین حرفا نزنید….حسینی پاسخ می دهد:من فقط اگرازاسلحه صحبت کرده ام گفته ام کشورهای مسلمان در مقابل کشورهای بیگانه …..و هرگز این موضوع نبوده. حتی خبر اصفهان که رسید گفتم به روی مردم اسلحه کشیده اند ….. صدوقی:بسیار خوب ،معذرت می خوام ،گاهی سری بمن بزنید.
۸٫ در ۵/۲۵ سیدجوادسلیمانی و سید محمد حسینی به منزل صدوقی زنگ زده در مورد تعطیلی و مجلس فردا {بزرگداشت شهدای شیراز واصفهان}و اعلامیه علامه یحیی نوری می پرسند که صدوقی پاسخ می دهد بله فردا تعطیل است.
۹٫ در ۵/۲۶ سیدمحمد حسینی به منزل صدوقی زنگ زده مسئله ای پرسیده ؟ سپس صدوقی سوال می کند:یک مقدار اعلامیه راجع به حوادث اخیر آبادان {سینمارکس} داده بودم زسید یا نه؟حسینی پاسخ می دهد بله رسید وما پخش کردیم وما مضمونش رابرای مردم گفتیم.صدوقی می گوید:خوب به مردم گوشزد بشه که مردم بفهمند که چقدرجنایت دارند این بی پدر های دزد جانی …برای شما که الحمدالله خبری نیست؟….حسینی :یک روز معاون شهربانی جلوی مرادر خیابان گرفت و گفت خیلی تند می رین و بد به شاه می گین و بر خلاف مصالح مملکت صحبت می کنید.من گفتم خیر هرچی گفته ام عین مصالح مملکت بوده است. صدوقی:خوبه تادست از این کاراشون بردارند.حسینی باز می گوید:یک روز اومدن می گفتن که میان دم شرکت ذوب آهن میشینن و روزه می خورن وما دیدیم راهی نداریم به مردم گفتیم تهدیشون کنن و حتی گفتم مگه گونی هاتون پوسیده؟آخه اینجا رسم بود هر که شراب می خورد می کردنش تو گونی و کتکش می زدن! معاون شهربانی گفت که تو به مردم گفتی که گونی بکشن سر مردم.من گفتم وظیفه شماهاست که جلوی اینارو بگیرین وقتی نمی گیرین ما می گیریم که دیگه چیزی نگفت…صدوقی:راجع به آبادان شدیدا به مردم حالی کنین…حسینی:بله چشم.حتی دیشب هم آقای وافی وهم آقای سلیمانی هم گفتن….دراین روز تمامی مغازه ها در بزرگداشت شهدای اصفهان وشیراز و قم تعطیل بودند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

کد امنیتی: *