خبرنگار روزنامه آفتاب یزد، #رضا_بردستانی که استاد چیدن کلمات کنار هم و گرفتن نتیجه دلخواه در پایان است، این روزها بدجور دچار #تناقضات فراوان رفتاری و #پارادوکس عجیب نوشتاری شده است که این اوضاع نابسامان در نوشته “خدا کند حرف های آن «زن و شوهر» درست نباشد! #بافقی_ها اجازه ندهند #غریب_کشی در شهرشان باب شود که اگر بشود بافق دیگر #دارالشجاعه نیست!” مانند دیگر متنهایی که حول محور #نماینده بافق در مجلس شورای اسلامی و #مدیرعامل شرکت سنگ آهن مرکزی ایران بافق قبلا قلمی کرده نیز به شدت نمود دارد، شاخصه اکثر این متنها که به تازگی فن ربط دادن مسائل بی ربط به یکدیگر نیز به آنها اضافه شده هم قضاوت کردن است، قضاوت کردنی که از شان یک قلم به دست مستقل و مردمی به دور بوده و در مرام رسانه و روزنامه ای کشوری چون آفتاب یزد نمی گنجد.
در کنار همه اینها، دید مخرب صفر و صدی که در نوشته های سابق این نویسنده و خبرنگار یزدی که تازگیها بدجور برای بافقیها دایه دلسوزتر از مادر شده و احساس کرده برای حفظ ردای استانی خود باید همه جا سرک بکشد در گذشته کم رنگ بوده به تازگی و خصوصا در نوشته های مربوط به #صباغیان به شدت پر رنگ شده است به طوریکه در رنگ نوشته ها برای نماینده بافق از سفیدی خبری نبوده و همواره سیاه رنگ غالب است در صورتی که افراد باید از دید یک نویسنده و یا رسانه منصف خاکستری باشند تا مردم به عدالت و دلسوزی آن رسانه شک نکنند؛ به همه اینها اضافه کنید، فن از یک شروع خوب با تمسک به یک ارزش انسانی، حقوقی، عرفی، شرعی، عقلانی و احساسی و از جایگاه مدافع حقوق مردم و منطقه ای، نتیجه گیری بد و ۱۸۰ درجه برعکس و در تضاد با منافع و خواست همان مردم و منطقه.
همه موارد بالا که آسیبهای کار رسانه بوده و اصرار و پافشاری به استمرار آن علی رغم تذکر دلسوزان و حتی انتقاد، اعتراض و یا حملات بعضا شدید مردمی می تواند به تهدید از چشم مردم افتادن، نادیده گرفته شدن توسط مردم و در نهایت از دست دادن تاثیر خود در اصلاح و ایجاد تغییر در جامعه، مردم و مسئولان و در پایان #مرگ_نویسنده بیانجامد، ناشی از ذهنیتی مسموم و هدفی از پیش تعیین شده که در بهترین و خوشبینانه ترین حالت می تواند مدیریت آن توسط خود شخص یا نویسنده و تحلیل گر و واقعا به قصد اصلاح و کمک به مردم رقم خورده و در بدترین و بدبینانه ترین حالت، بواسطه کینه شخصی، اختلاف فکری، حزبی و یا در جهت رسیدن به منفعتی، عروسک خیمه شب بازی افراد دیگری شدن باشد.
باید گفت در مورد متن یاد شده در بالا که به زعم ما تمامی موارد ذکر شده سرجمع در آن مشهود است، دو موضوع متفاوت با هدفی خاص و از پیش تعیین شده با کلی صغری کبری چیدن در کنار هم قرار می گیرند تا در پایان ماهی مقصود صید شود؛
یک، آسیبهای اجتماعی که در هر جامعه ای موارد بیشماری از آن در حال اتفاق است، وگرنه آن اجتماع را باید مدینه فاضله نامید که موعود در آن نزول کرده و دو، ابقای مدیری که برخلاف نوشته بازنشسته نیست، برادر شهید است، ایثارگر و جانباز است و از همه مهمتر سرباز گمنام امام زمان بوده و در سازمان خود می تواند ۵ سال دیگر به مردم خدمت کند،. با هم ساخته و پرداخته شده تا به اینجا برسیم که اگر چنین و چنان نشود باید لقب دارالشجاعه را از یک شهرستانی با تمدنی درخشان و سابقه ای انقلابی و مردمانی خونگرم، صمیمی و میهمان نواز سلب کرد.
اما موضوع اول، ظاهرا در یک معامله ای که یک طرف آن خانواده ای غیربومی بوده غشی در آن معامله صورت گفته و کلاهبرداری اتفاق می افتد، خانواده ای که با وجود ۳ سال زندگی در مرکز استان و شهرستان یزد، با توجه به شناخت و سابقه زندگی و کار در بافق تصمیم می گیرند به بافق مهاجرت کرده و فضای کسب و کار و زندگی را به هر لحاظی بهتر از شهر و دیار خود و حتی شهرستان یزد دانسته و اکنون نزدیک به سه سال است در شهرستان بافق به خوبی و در کمال آرامش ساکن بوده و به کسب و کار و زندگی مشغولند و از بافقیها به نیکی یاد می کنند، توهین و تهدید در نوشته مستتر است که اگر متر و معیارمان مطابق با این منطق باشد به عنوان مثال یا در یزد هیچگونه اجحافی در حق هیچ غیر بومی صورت نمی گیرد و کلا یزد مدینه فاضله غیر بومیهاست و اگر نیست یزدیها باید بدون فوت وقت لقب دارالعباده کهن شهرستانشان را به جناب بردستانی تحویل دهند و اگر نامی از دارالعباده آمد با آنان از طرف وی برخورد خواهد شد، ضمن اینکه بنا به اقرار نگارنده که گفته “دیگر جوابی ندارم به او بدهم چون موضوعی که باعث رنجش این خانواده شده حقوقی است و دستگاه قضا باید رسیدگی کند اما…” رسانه ها چه قدرت نمایی می توانند انجام دهند که اکنون نوبت آنها باشد، هر چند که مقوله مطرح شده موضوعی انسانی است و پس از ورود ما مشخص شد که رای دادگاه نیز به نفع آن زن و شوهر غیر بومی صادر شده و در آینده ای نزدیک حق به حقدار خواهد رسید ولی شاید آنان حامی می خواستند که احتمالا از تهدیدهایی که در این داستان وجود دارد نهراسند که این کار انجام شده و بالاترین مسئول سیاسی شهر نیز قول داده در روزهای آینده به این داستان ورود کند؛ در اینجا نیاز نمی بینیم که به مهاجرپذیری شهرستان بافق از بیش از نیم قرن پیش و میهمان نوازی بافقیها در قبال مهاجرین افغان، غیر بومیهای عزیز زاهدانی، کرمانی، یزدی و شمالی، ترک و لرهایی که بواسطه کار آمده بودند و برخی از آنها بعد از بازنشستگی نیز ماندند و همچنین به موضع نگارنده آن متن و رسانه های شهرستان یزد در داستان مهاجرین افغان و غیر بومیهای یزد ورود کنیم که با آن منطق هزاران بار باید لقب دارالعباده را از شهرستان و استان یزد گرفت.
اما موضوع دوم که بیشتر به رسالت رسانه برمی گردد ایستادن تمام قد کنار مردم است و نه در مقابل مردم، رسالت برخی مسئولان را نمی دانیم ولی رسالت رسانه ها قطعا ایستادن روبروی خواست مردم نیست، بردستانی با تاکید به قانون، همان قانونی که در یک جامعه اسلامی و مردم سالار دینی باید برای مردم و در جهت تامین منافع مردم و امید دادن به مردم باشد، همان قانونی که فصل الخطابش در نظام مقدس جمهوری اسلامی، نائب بر حق امام زمان (عج) در اجرای آن توصیه و ورودی حکیمانه به نفع مردم داشتند که عده ای سعی می کنند به مثابه کاسه های داغ تر از آش از ایشان نیز عبور کنند را دستاویز قرار داده تا دقیقا روبروی خواست مردم بایستد، اگر روزنامه نگار آفتاب یزد ذره ای روی اقرار ناشیانه خود در همان متن، طومار و درخواستی با امضای بیش از نیمی از بافقیها، تفکر کرده بود هرگز به این نوشته نمی رسید، طوماری که حقانیتش توسط خیلیها حتی بدخواهان پذیرفته شده است، نمی شود ادعای مدافع قانون بودن داشت و چشم را بر مدیران بازنشسته ای در همین نزدیکی که بیش از ۱۵ سال بیت المال را ارث خود می دانند بسته و در آن سوی بام روبروی خواست مردم قرار گرفت، ما به عنوان یک همکار به شما توصیه می کنیم، شما که هیچ اگر مسئولان نیز روبروی خواست مردم قرار بگیرند ریشه تان و ریشه شان که چه عرض کنم بنیانتان و بنیادشان نابود خواهد شد.
شورای سردبیری عصر بافق

 

برچسب ها : , ,

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

کد امنیتی: *